تبليغاتX
رویش سرخ
       تقویم رویش سرخ 68 شهید علیرضا ناهیدی

شهید علیرضا ناهیدی

فرمانده ی تیپ ذوالفقار لشکر 27

تولد: 1 اسفند 1339

شهادت: 30 بهمن 1361

محل شهادت: بیمارستان

مزار: بهشت زهرا (س)

شهادت:

سرخی غروب فکه را فرا گرفته بود و غریبی و غربت از همه ی کوه و

دشت موج می زد. او در حالیکه خستگی یک روز تلاش روزانه در

چهره اش هویدا بود اما هنوز از تلاش دست بر نمی داشت و در میان

رملهای منطقه عملیاتی والفجر مقدماتی سبکبال می دوید و در همه جا

حضور پیدا می کرد و دنبال گمشده خویش می گشت که ناگهان خمپاره

ای در کنارش به زمین نشست که درهای آسمان را به رویش گشود و او

که مشتاق پرواز بود بال گشود و تا گنبد سبز فاطمی پرواز کرد.

خاطره:

قرار بود برای جلسه ای قبل از عملیات که همه فرماندهان هم بودند به

قرارگاه برویم. ناگهان متوجه شدم جوراب علی پاره است. وقتی گفتم که

جورابت را تعویض کن با نگاه تندی به من گفت: همین جوراب پاره

خوب است. آنها با اطلاعات و آگاهی من کار دارند نه با جورابم. اگر با

جورابم جلسه دارند امر دیگری است.

منبع: سررسید یاران ناب

وبلاگ  زمینی های آسمونی  

 

برای خواندن زندگینامه ی شهید به سایت صبح مراجعه فرمایید.

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: چهارشنبه سی ام بهمن 1387 ، ساعت: 0:0 ، نگارنده: روابط عمومی وبلاگ راهیان حضور |
باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
       تقویم رویش سرخ 67: شهید جعفر جنگروی

 

شهید جعفر جنگروی

نام پدر: احمد

محل تولد: اصفهان/ فریدون

محل شهادت: فاو

تاریخ تولد: 1333

تاریخ شهادت:27/11/64

نحوه ی شهادت:

 

عمليات در منطقه فاو شروع شده بود و ايشان قائم مقام لشکر 10

سيدالشهدا در اين عمليات بود. نزديک ظهر 27 بهمن روز يکشنبه سال

 1364 پس از چند روز حمله و خط شکنی توسط ترکش توپ های

اهدايی فرانسه به عراق به فيض شهادت نائل آمد.
يکی از همرزمانش که در کنار او مجروح شده بود مي گويد: من در

 کنار جعفر افتاده بودم و او در حالی که بر اثر اصابت ترکش در خون

خود می غلتيد، ذکر می گفت و آخرين ذکرش السلام عليک يا

سيدالشهداء بود که با ذمزمه اين ذکر به معبود هميشگی اش پيوست.

خاطره به نقل از همسر:

حادثه ی تلخی در سال 58 برايشان اتفاق افتاده بود که گروهکهای

 کردستان اسيرش کرده بودند. انواع شکنجه های وحشيانه ی آنها را

تحمل کرده بود که آثارش تا زمان شهادت روی بدنش بود. پس از سه

ماه در يک فرصت استثنايی خود را نجات داده بود.

با وجود اينکه ايشان سه ماه اسير گروهکها بود و خيلی شديد شکنجه

شده بود، و به دليل مجروحيت پانزده بار مورد عمل های جراحی مختلف

 قرار گرفت و به طور طبيعی درد ور نج طاقت فرسايی به ايشان وارد

می شد؛ ولی هميشه می گفت: اين درد چون در راه خداست لذت هم

دارد!

  برای خواندن زندگینامه ادامه مطلب را کلیک فرمایید.  
| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه] | » ادامه مطلب
روز: یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 ، ساعت: 0:0 ، نگارنده: روابط عمومی وبلاگ راهیان حضور |
باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
       تقویم رویش سرخ 66

شهید یوسف رحیمی نیکو

نام پدر : نقی

تاریخ شهادت: 25/11/1364

عملیات والفجر 8

در سن 16 سالگی

یوسف ازچند نگاه

از نگاه  راوی

در خانه نشسته ام، دفترچه روایت عشق را باز کردم و می خوام خاطره

بنویسم، از یوسف رحیمی نیکو؛ خاطره ای که مادرش تعریف کرده. پدر

می پرسه: چیکار داری می کنی دخترم؟

قضیه رو می گم.

پدر می گه: یوسف؟

می گم :آره.

می گه: می شناسمش. آخه قدیما همسایه بودیم.

-ازش برام می گی؟

- چی بگم؛ وقتی پیکرش رو آوردند؛ سر نداشت و هیچ کس جرات نمی

کرد به مادرش خبر بده.....

آخرم من رفتم . با مِن مِن کردن خواستم قضیه رو بگم که مادرش گفت:

چیه؟ چی شده؟ پسرم حتما سر نداره.....

بر خلاف تصور ما مادر، آرام و صبور پیکر فرزند بی سرش را در

آغوش کشید و بوئید.

یا زهرا (س)

از نگاه مادر یوسف

صدای در می آد، می رم درو باز می کنم؛ دم در پیرمرد نابینایی است،

ازم می پرسه: منزل یوسف این جاست ؟

اسم یوسف رو که می شنوم، حالی به حالی می شم. یه سالی هست که

شهید شده، احساس می کنم پیرمرد نمی دونه، و برا این که ناراحتش

نکنم؛ خودم رو کنترل می کنم و دعوتش می کنم که بیاد تو.

می گم یوسف خونه نیست، اگه کاری داری بگو؟

- یوسف یه سالی است از من خبر نگرفته، خیلی منتظرش شدم، گفتم

خودم پیداش کنم....

- یوسف رو از کجا می شناسی؟

- من کسی رو ندارم، یوسف گاه گاهی می اومد و ازم احوالی می

پرسید؟ کمکی می کرد و می رفت....

می گم: پدر جون یوسف رو دعا کن وهر وقت کاری داشتی بازم بیا این

 ورا....

بچه که بود گهگاهی جیم می شد و پیداش نمی کردم

هر وقت ازش می پرسیدم: کجا بودی بچه؟

می گفت: رفته بودم از کارای امام علی (ع) بکنم....

نمی فهمیدم چی میگه.... و از مساله می گذشتم.

تا این که یک روز دیدم تو کوچه پا به پای خانمی داره می آد و وسایل

اونو حمل می کنه.

این جا بود که فهمیدم "از کارای امام علی (ع) بکنم یعنی چه؟"

برای دیدن اسامی تعدادی از شهدای والفجر 8 اینجا را کلیک فرمایید.


| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 ، ساعت: 0:0 ، نگارنده: روابط عمومی وبلاگ راهیان حضور |
باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
       تقویم رویش سرخ 65 :شهید حسن کرمی

/* /*]]>*/

شهید حسن کرمی

نام پدر: محمد

تاریخ تولد: 17/10/1344

تاریخ شهادت: 23/11/1361

محل شهادت: فکه

کیفیت شهادت: اصابت گلوله آرپی جی به دست و پا

بخشی از وصیتنامه ی شهید:

من تنها یک آرزو دارم آن هم شهادت است و از خدا می خواهم که در

رختخواب نمی رم و در میدان جنگ بمیرم و به شهادت برسم و آن هم

شهادتی که با تن سالم نباشد و قطعه قطعه شوم تا شاید در برابر شهدای

 کربلا روسفید گردم. میخواهم دستهایم قطعه قطعه شود تا حضرت

ابوالفضل (ع) در نزد خدا مرا شفاعت کند!
/* /*]]>*/

 

برای خواندن خاطره ای در باره ی این شهید به نقل از پدر بزرگوارشان

ادامه ی مطلب را کلیک فرمایید.
| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه] | » ادامه مطلب
روز: چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 ، ساعت: 0:0 ، نگارنده: روابط عمومی وبلاگ راهیان حضور |
باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
       تقویم رویش سرخ 64

شهید علی محمود وند

شهادت: 22/11/1379 حین تفحص شهدا

نحوه ی شهادت به روایت آقای منافی

روز سوم بهمن ماه بود علی از استراحتگاه که خارج شد، نگاهی به

آسمان انداخت، و گفت:«تو به من قول دادی،‌ تو ده روز دیگر فرصت

 داری، به قولی که به من دادی عمل کنی وگرنه می‌روم و دیگه پشت

سرم را نگاه نمی‌کنم«.

پای مصنوعی‌اش شکسته بود، با خنده کمی لی‌لی‌ رفت و به ما

 گفت:«این پا روی مین رفتن داره» بالاخره یوم‌الله 22 بهمن ماه از راه

 رسید علی به میدان مین رفت، و حدود 62 الی 63 مین را پیدا کرد.

من هم کنارش بودم،‌ به آخرین مین که رسیدیم، کسی مرا صدا زد. حدود

7 متر از علی دور شدم،‌ ناگهان صدای انفجاری مهیب در دشت پیچید،

 به طرف محمودوند دویدم، ‌او با پیکری خونین روی زمین افتاده بود.

باورم نمی‌شد اما خدا هیچ‌گاه خلف وعده نمی‌کند.

منبع: سایت تبیان


 این شهید بزرگوار نقل می کند:

در عملیات والفجر مقدماتی، من جزء 17 نفر تخریب چی هایی بودم که

از طرف واحدمان به ((گردان حنظله)) مامور شدیم. می دانی، اکثر بچه

های این گردان، توی همین حمله شهید شدند. از ما هفده نفر، فقط سه

نفر به عقب برگشتند. بقیه با شهدا رفتند. بچه های این گردان، با آن که

اکثرا پانزده، شانزده سال بیشتر نداشتند، توی آن کانال ماندند و دمار از

روزگار تیپ های مجهز و نفرات تازه نفس لشکر 14 بعثی ها

درآوردند.... البته موقعی که محاصره شدیم، اوضاع سخت اشکی شد.

منبع: سررسید یاران ناب

 

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 ، ساعت: 0:0 ، نگارنده: روابط عمومی وبلاگ راهیان حضور |
باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
       تقویم رویش سرخ 63

 

شهید کرمعلی قهرمانی

 

نام پدر: کتابعلی

تاریخ شهادت: 20/11/1361

خاطره از مادر شهید

خواب دیدم تو روستام. رفتم صحرا بالا تپه بودم صدای گریه ی بچه ای

 را شنیدم. از پایین تپه بود. آمدم پایین هنوز صدای گریه می آمد اما این

دفعه صدای گریه از بالای تپه بود. چند بار بالا و پایین رفتم. بلاخره

بچه ی گریان را پیدا کردم. بغلم گرفتم. در این لحظه تبدیل به کبوتر شد

و پرید.


 این روزها سالگرد عملیات والفجر 8 نیز می باشد.
برای خواندن مقدمات این عملیات و تمرین غواصان
ادامه مطلب را کلیک فرمایید.
| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه] | » ادامه مطلب
روز: یکشنبه بیستم بهمن 1387 ، ساعت: 0:0 ، نگارنده: روابط عمومی وبلاگ راهیان حضور |
باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
       تقویم رویش سرخ 62
 

شهید حاتم ایمانی

 

نام پدر: غریبعلی

تاریخ تولد: 10/3/1339

تاریخ شهادت: 18/11/1360

محل شهادت: بستان

کیفیت شهادت: اصابت گلوله

 

از دست نوشته های این شهید عزیز

اگر پروانه بودم می پریدم          سر ساعت به خدمت می رسیدم

چنان پروانه نیستم پر ندارم           برای آمدن فرصت ندارم

 

برارم دعا کن شهید نشوم تا برایت تعریف کنم حمله بستان و ضد حمله

 پل سابله، عقب نشینی از پل سابله تا پل نیسان تا غرب هویزه. برادرم

 اگر سلامت ماندم برایت تعریف می کنم.....

 


 

سالروز عملیات والفجر مقدماتی

رمز: یا الله، یا الله، یا الله

محل: فکه – چزابه

 

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: جمعه هجدهم بهمن 1387 ، ساعت: 7:1 ، نگارنده: روابط عمومی وبلاگ راهیان حضور |
باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
       تقویم رویش سرخ 61

شهادت عمار ابن یاسر (ع)

9 صفر سال 37 هجری

 

دلتنگی مولا در شهادت یارانش در واقعه ی صفین :

 

به خدا سوگند آنها خدا را ملاقات کردند، در حالی که پاداششان را داد و

پس از دوران ترس، آنها را در سرای امن خویش جای‏گزین فرمود. کجا

هستند برادران من که بر راه حق رفتند و با حق در گذشتند؟ کجاست

عمار و کجاست پسر تیهان و کجاست ذوالشهادتین و کجایند همانند آنان

 از برادرانشان که پیمان جانبازی بستند و سرهایشان را برای ستمگران

 فرو فرستادند؟ دریغا از برادرانم که قرآن خواندند و بر اساس آن،

قضاوت و در واجبات الهی اندیشه کردند و آنها را بر پا داشتند و

سنت‏های الهی را زنده و بدعت را نابود کردند و دعوت جهاد را پذیرفتند

و به رهبر خود اطمینان داشتند و از وی پیروی کردند.

 

برای خواندن نحوه ی شهادت ادامه مطلب را کلیک فرمایید.

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه] | » ادامه مطلب
روز: پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 ، ساعت: 0:56 ، نگارنده: روابط عمومی وبلاگ راهیان حضور |
باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
       گلبرگ سرخ 18

((خودسازی))

از شهید مهدی رجب بیگی

تو که از سختی رنج دوران به دوران خویش خزیده ای تا بر گرد عاقبت

 خویش بگردی و سر به تقدیر خویش سپرده ای تا خود را به رود

خروشان خلق نسپاری، بپاخیز و خلق را شعر جهاد بیاموز تا از ماندن

بگریزند و بر رفتن به پا خیزند.

تو که می خواهی در خط انقلاب بمانی و تا رسیدن به قله پیروزی بروی

و از چشمه سار توحید بنوشی، باید که دو باره انقلاب کنی. انقلاب از

((خود دیروز)) به ((خویش فردا)) و از ((فجور)) به سوی ((تقوی)) و

از ((مرداب)) تا ((دریا)) و از ((زمین)) تا ((سماء)) و از ((خود)) تا

((خدا)).

تو که می خواهی اسیر ((ظلم ظالمان)) و ((جهل جاهلان)) و ((کفر

کافران)) نشوی و در صحنه پیکار حق و باطل از ایمان دست نشویی و

راه را تا رسیدن  به فلاح بپویی. هر روز انقلاب کن. انقلاب از ((عادات

جاهلی)) تا ((خلق خدایی)) و از ((حالات حیوانی)) تا ((خلق آدمی)). تو

که میخواهی توحید را از ابراهیم بستانی و بر خط سرخ تاریخ بنشانی و

با قیام محمد و علی و فاطمه و حسین تا روزگار حاضر بکشانی و همراه

محرومان به قله فتح برسانی و از آنجا از قلب امام به سینه مردم،

ازدست مردم به سینه تاریخ بسپاری، باید خود را از چنگال شرک دیروز

بازستانی و بر توحید امروز بنشانی و به درون جامعه بکشانی و تا برج

آسمانی برسانی و به راه خدا بسپاری.

تو که میخواهی همواره بر گردنکشان بتازی و بر ویرانه کاخشان امتی

نمونه بسازی، باید که ابتدا بر خویش بتازی و خودی نوین بازسازی.

برای خواندن ادامه ی متن ادامه مطلب را کلیک فرمایید.

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه] | » ادامه مطلب
روز: دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 ، ساعت: 23:28 ، نگارنده: روابط عمومی وبلاگ راهیان حضور |
باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
       تقویم رویش سرخ 60: شهید عبدالله میثمی

شهید عبدالله میثمی نماینده امام در قرارگاه خاتم الانبیا

 

شهادت: 12/11/1365

این شهید عزیز با شروع عملیات کربلای 5 بارها اذعان داشت که :((ما

مزد خویش را در این عملیات خواهیم گرفت.)) و عاقبت در همین

عملیات از ناحیه سر مورد اصابت ترکش قرار گرفت و بعد از سه روز

بشهادت رسید. در مراسم ختم ایشان یکی از روحانیون برای سخنرانی

  به قران تفال زد که این آیه آمد: ((قال انی عبدالله آتانی الکتاب و

جعلنی بنبیا و سلام علیه یوم ولدت و یوم یموت و یوم یبعث حیا)) و

براستی او عبدالله بود.

منبع سررسید یاران ناب

 

برای خواندن خاطره ی زیبای توسل این شهید از کتاب روح آسمانی

ادامه مطلب را کلیک فرمایید.

 

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه] | » ادامه مطلب
روز: شنبه دوازدهم بهمن 1387 ، ساعت: 13:40 ، نگارنده: روابط عمومی وبلاگ راهیان حضور |
باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
       تقویم رویش سرخ 59: شهید غلامحسین افشردی و شهید مجید بقایی

شهید غلامحسین افشردی (حسن باقری) جانشین فرمانده ی نیروی

زمینی سپاه و شهید مجید بقایی

 

شهادت: فکه 9/11/1361

شهادت

قبل از عمليات والفجر مقدماتی قرار شد كه عده‌ای از مسئولين و

فرماندهان نظامی جنگ، ديداری با حضرت امام خمينی (ره) داشته

باشند، اما شهيد بقايی گفته بود كه بايد برای شناسايی اين عمليات در

منطقه بمانيم، به همين دليل او به همراه عده‌ای ديگر از جمله شهيد

حسن باقری در منطقه عملياتی ماندند و صبح روز بعد به اتفاق ايشان و

 چند تن از فرماندهان ديگر با دو دستگاه جيپ جهت شناسايی منطقه به

طرف محل مورد نظر حركت كردند. در بین راه خمپاره دشمن به نزديكی آنان اصابت كرد. و آنان به شهادت رسیدند.

 

خاطره

شهيد بقايی در طی مسير مشغول تلاوت قرآن و حفظ سوره والفجر بود.

 پس از رسيدن به مقصد، همگی از ماشين پياده شده و به طرف سنگر

ديده‌بانی حركت نمودند. ايشان در بين راه به برادران همراه می‌گويد: آيا می‌شود انسان به اين درجاتی كه خداوند در قرآن فرموده است،

برسد كه:

«يا اَيتهاالنَّفس المُطمَئنَّه ارِجِعی الي ربِّكِ راضيَهً مرضيهً فَادخُلی فی عِبادی وَادخُلی جَنَّتی»

و آيا خدا توفيق اين امر مهم را به انسان می‌دهد كه به آن مرحله عالی

نايل گردد؟

هنوز كلام مجيد به انتها نرسيده بود كه خمپاره دشمن به نزديكی آنان اصابت كرد و او جواب سئوال خود را با فوران خون مطهر و قطع پاهايش دريافت نمود.

 

خاطره: بالاتر از سیاهی

در عملیات بیت المقدس، در عرض یک هفته، پنج بار محل استقرار تیپ

ولی عصر(عج) را عوض کردند. خسته شده بودیم. لب به اعتراض

گشودیم و رفتیم سراغ حسن باقری و گفتیم: ((امکانات نداریم، دیگر به

 هیچ وجه از محل فعلی تکان نمی خوریم! هر چه می خواهد بشود. مگر

 بالاتر از سیاهی هم رنگی هست؟!))

 گفت : ((بله هست! بالاتر از سیاهی، سرخی خون شهید است که روی

 زمین ریخته می شود!)). انگار آب سرد روی بدنم ریخته باشند، بدنم

 شروع کرد به لرزیدن. سعی کردم چیز دیگری بگویم. گفتم: ((امکانات

 نیست! ما قوه ی محرکه می خواهیم!)). او با همان لحن گفت: ((قوه ی

محرکه ی شما خون شهید است)).

بعد هم کمی امیدواری داد و از موقعیت در جنگ حرف زد. از آن لحظه،

هر وقت یاد حرف های حسن باقری می افتم، بدنم سرد سرد می شود.

انگار مثل آن لحظه، آب سرد روی تنم ریخته اند!.

 

منابع: سایت نوید شاهد


کتاب چشم بیدار حماسه

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: چهارشنبه نهم بهمن 1387 ، ساعت: 10:30 ، نگارنده: روابط عمومی وبلاگ راهیان حضور |
باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
       تقویم رویش سرخ 58: شهید علیرضا نوری

شهید علیرضا نوری

 

قائم مقام لشکر 27 محمد رسول الله

شهادت: 4/11/1365

عملیات کربلای 5

شهید علیرضا نوری نزدیک به 50 بار مجروح شد و سه روز قبل از

شهادتش خبر شهادت خود را به همسرش داده و از او می خواهد که

برایش گریه نکند.

 

از دست نوشته های شهید نوری

ساعت 11 شب است. امشب هنگام نماز مغرب یک مداح نوحه جانانه

ای خواند و همه گریه کردند. من به یاد گناهانم افتادم. نمی دانی چقدر

سخت است انسان نداند عاقبتش با این همه بار سنگین گناهان چه

خواهد شد. من هم مانند دیگران گریه کردم و طلب آمرزش. انشاءالله

خدا از سر تقصیرات ما بگذرد.

 

آرزوی شهید:

او می گفت: ((آرزویم این است که هر گاه خداوند صلاح دید که من در

 دنیا نباشم، این عنایت را در حق این حقیر داشته باشد که با بدنی خون

آلود و پاره پاره از این دنیا بروم و این را برای خود توفیقی می دانم)).

منبع: سررسید یاران ناب

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: جمعه چهارم بهمن 1387 ، ساعت: 0:0 ، نگارنده: روابط عمومی وبلاگ راهیان حضور |
باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
       تقویم رویش سرخ 57 :شهید کلهر

شهید حاج یدالله کلهر

 

فرمانده ی لشکر 10 سید الشهدا(ع)

تاریخ شهادت: 1 /11/1365

مزار: کرج گلزار شهدای امامزاده محمد

شهید کلهر و جنگ

مهمترین مجروحیت حاج یدالله درعملیات والفجر 8 در جزیره ام

 الرصاص اتفاق افتاد که منجر به ازکار افتادن یک دست و یک کلیه اش

شد. آنقدر خود را درگیر جنگ کرده بود که کمتر به خانواده خود سر

می زد. بطوریکه تنها فرزندش در سن چهارسالگی او را نمی شناخت و

 به او عمو می گفت. سرانجام در عملیات کربلای 5 هنگام بازگشت،

ماشین حامل وی مورد اصابت گلوله تانک قرار گرفت و در حال انتقال

به بیمارستان به شهادت رسید. 

 

فرازی از وصیتنامه

خدایا، من خواهان شهادتم، نه به این معنی که از زندگی کردن دراین

 دنیا خسته شده ام و یا خواسته باشم خود را از دست این سختی ها و

 نابسامانی های دنیوی خلاص سازم، بلکه می خواهم گناهانم بوسیله

 رنج کشیدن در راه تو و دادن چند قطره خون ناقابلم، بخاطر تو پاک

گردد. ای بهتر از همه دوست ها و یاورها مرا دریاب، مرا فراخوان که

دیگر نمی توانم صبر کنم و چه سخت و ناگوار است که بین دوستان

صمیمی جدایی افتد و چه سخت است که یک رهرو به مقصدش برسد و

 دیگری مثل من به مقصد خویش نرسد....

بارالها، خودت این سختیها را از دوش من بردار.

منبع: سررسید یاران ناب

 

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: سه شنبه یکم بهمن 1387 ، ساعت: 5:26 ، نگارنده: روابط عمومی وبلاگ راهیان حضور |
باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
چه خبر؟!

- برگزاری اولین مجمع عمومی

اول | قبلی | بعدی | آخر
سرویس عکس
اول | قبلی | بعدی | آخر
نظر سنجی

برای آگاهی از آخرین اخبار وبلاگ در خبرنامه عضو شوید





Powered by WebGozar

درباره ما
تصویر وبلاگ

هر اندیشه سبزی را خونی سرخ باید آبیاری کند تا بر جای بماند.
غنچه در اوج عشق است که پیراهن میدرد و سرخ وجودش بیرون می افکند
و راهیان حضور می دانند که سرانجام سبز، سرخ است.


مطالب پیشین
اول | قبلی | بعدی | آخر
آرشیو
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
پایگاههای مرتبط
*سایت شهید دکتر چمران
*اطلاع رسانی شهید آوینی
*شهید باکری
*سایت شهید مطهری
*سایت حمید داود آبادی
*ساجد سایت جامع دفاع مقدس
*سایت سرداران غرب و شمالغرب
آمار وبلاگ