تبليغاتX
رویش سرخ
       تقویم رویش سرخ 56 شهید دقایقی

شهید اسماعیل دقایقی

تولد: 1333 بهبهان

شهادت: 30 دی ماه 1365

سمت: فرمانده تیپ 9 بدر

تیپ 9 بدر تشکلی از نیروهای مجاهد و ارتشیان عراقی که عموما در

 عراق افسر بوده و درجه داشتند بود. آنها از شروع جنگ تحمیلی و یا

در طول آن با هجرت و یا پناهنده شدن به خاک ایران در کنار نیروهای

سپاه شروع به فعالیت کردند. این تیپ ابتدا در قالب گردان شهید محمد

باقر صدر فعالیت داشت. در فروردین 1363 مسئولیت آن بر عهده ی

شهید اسماعیل دقایقی گذاشته شد.

مجاهدین عراقی (تیپ 9 بدر) به علت علاقه زیادی که به شهید اسماعیل

 دقایقی داشتند بعد از شهادتش به او لقب "شهید صدر دوم" را دادند.

سر رسید یاران ناب

 

دستنوشته سرلشگر پاسدار شهید اسماعیل دقایقی در روزهای پایانی ماه

مبارک رمضان - سال 1361

 

در ماه مبارکی که گذشت، امور زیر به وقوع پیوست:

 

 ۱- توجه بیشتر به ارزش های این ماه از نظر قرآن و روایت

۲-قرائت و مطالعه قرآن (اکثر قرآن) و کمی هم تفسی

  ۳-اداء نمازهای قضاء (متأسفانه در این قسمت به طور مطلوب عمل نشده)

-۴ رسیدگی به خانواده و زن و فرزند و کمی هم پدرم

-۵ توجه به عبادت در اسلام و ارزش آن

۶-در مورد دعاهای این ماه و شب های قدر توفیق کامل به دست نیامد

۷-در مورد صدقه نسبتاً توجه صورت گرفت

۸- در مورد دعوت مؤمنین به فطاری حدود کمی موفقیت حاصل شد

۹- راجع به کار در سپاه جالب نبود

10- در امور خودسازی توجه به عبادت بیشتر شد. در مورد خصلت

های منفی و سعی در طرد آنها مطالبی به ذهن امد که ان شاء الله به مرور اجرا بشود

 

         ۱۱-مقداری استفاده از کلاس های استاد مظاهری که ان شاء الله روی انها تعمق و تدبیر می شود

(جمعه یکم مرداد 1361)

 

منبع: سایت محسن رضایی


| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: دوشنبه سی ام دی 1387 ، ساعت: 0:0 ، نگارنده: روابط عمومی وبلاگ راهیان حضور |
باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
       تقویم رویش سرخ 55 شهید عمو حسن

 

شهید حسن امیری فر معروف به عمو حسن

 

شهادت: 28 دی ماه 1365

عمو حسن و عکس او با حاج همت

سخنرانی حاج همت که تمام شد عمو حسن رفت سراغش و با اصرار با

او عکس گرفت. این عکس همه جا همراهش بود. اگر جایی راهش نمی

دادند می گفت: شماها کی هستین؟ من با همت عکس دارم. خود همت

گفته من سپاهیم. این عکس شده بود مجوز ورود او به همه جا.

 

عمو حسن از پیشگامان فرهنگ حنابندان بود. او در شبهای عملیات

دستان دشمن کش بچه ها را حنا می بست و محاسن سفید شده­ی

خودش را در کربلای 5 با خون حنا بست.

 

منبع : سررسید یاران ناب

 

برای خواندن یک داستان زیبا به یاد عمو حسن ادامه ی مطلب را کلیک

فرمایید.

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه] | » ادامه مطلب
روز: شنبه بیست و هشتم دی 1387 ، ساعت: 0:0 ، نگارنده: روابط عمومی وبلاگ راهیان حضور |
باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
       تقویم رویش سرخ 54

 

شهادت نواب صفوی، طهماسبی، برادران واحدی و ذوالقدر از فدائیان اسلام

تولد نواب صفوی (سید مجتبی میرلوحی): 1303 هجری شمسی

تولد سید عبدالحسین واحدی: 1308 هجری شمسی

تولد سید محمد واحدی: 1313

تولد خلیل طهماسبی: 1303

تولد سید حسین امامی: 1303

شهادت: 27 دیماه 1334

نحوه ی شهادت:

کسروی در آثارخود  ایرادهایی را متوجه اسلام و به ویژه تشیع

می ساخت و این  ایرادها نه  علمی که دایما همراه با توهین بود .

البته پیشتر حکم ارتداد کسروی از سوی علمای نجف صادر شده بود .

بر همین اساس نواب  از آیه الله مدنی و آقا شیخ محمد حسین طالقانی

برای تهیه اسلحه کمک می گیرد و او را در  بیست و سوم اردیبهشت

 سال 1324 در میدان حشمت الدوله تهران مضروب می سازد . اما

کسروی کشته نشد  و نواب به زندان  افتاد. وی پس از  دو ماه با قید

 کفالت آزاد  شد. در این دوره است که دوره دوم زندگی نواب با  تشکیل

جبهه فدائیان اسلام شکل گرفت . این گروه با هدف   اجرای احکام

اسلامی و در مراحل بعد، تأسیس حکومت اسلامی وارد عمل شد . البته

این گروه  نحوه عملی برای  حذف منابع شر در پیش گرفت . فداییان

اسلام همچنین در پی احیاو ایجاد امت واحده اسلام و حذف خطر

 صهیونیزم از سطح کره خاکی بود . بر همین مبنا این گروه ابتدا

کسروی را برای بار دوم اعدام انقلابی کرد و پس از او نوبت به رزم آرا

نخست وزیروقت رسید .  رزم آرا سعی وافری در طرح و تصویب  لایحه

استعماری «گس – گلشائیان» داشت  اما با تلاش های آیت الله کاشانی

این طرح  از طرف کمیسیون مجلس رد شد. رزم آرا به دست  خلیل

 طهماسبی  از دور خارج شد . اعدام انقلابی حسین علاء نخست وزیر و

 طرف ایرانی در انعقاد پیمان نظامی سنتو به دست محمد علی ذوالقدر از

دیگر اقدامات این گروه انقلابی است .  پس از ترور ناموفق علا ،

مأموران رژیم عصر اول آذر 1334 وارد  منزل ذوالقدر شدند  و نواب

صفوی و سید محمد واحدی را دستگیر کردند . در بیست و پنجم  دی

  ماه 1334  دادگاه رژیم پهلوی برای  سید مجتبی نواب صفوی ،

 طهماسبی ، برادران واحدی و ذوالقدر حکم اعدام صادر کرد . آنان در

بیست و هفتم همان ماه به در جه شهادت نایل آمدند . مقبره نواب  در

وادی السلام قم قرار دارد .


سایت نواب صفوی


| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: جمعه بیست و هفتم دی 1387 ، ساعت: 0:0 ، نگارنده: روابط عمومی وبلاگ راهیان حضور |
باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
       تقویم رویش سرخ 53 : شهید مجید رمضان

شهید مجید رمضان

 

شهادت: 25 دی ماه 1365

خاطره ی مادر در مورد شهادت

یک شب در خواب دیدم که یک پاترول آبی آمد و دو نفر از آن پیاده

شدند. مدتی به من نگاه کردند و رفتند. من مبهوت ماندم و از خواب

پریدم. بعد از مدتی همان پاترول آبی که در خواب دیدم، آمد مقابل منزل

ما و آقای شیبانی جنازه ی مجید را از پاترول پیاده کرد. 

 

 

عملیات بیت المقدس 2

25 دی ماه 1366

منطقه: شمال سلیمانیه

رمز: یا زهرا (س)

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 ، ساعت: 0:0 ، نگارنده: روابط عمومی وبلاگ راهیان حضور |
باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
       تقویم رویش سرخ 52


شهید محمد باقر فتح اللهی

 

تولد: 1341

شهادت: 23/10/65

محل شهادت: شلمچه

 

به نقل از مادر شهید:

یک روز که به فکر محمد بودم یک دفعه صدای زنگ تلفن مرا به خود

آورد. گوشی تلفن را برداشتم، یکی ازدوستان محمد بود. بعد از

احوالپرسی حال محمد را پرسیدم. او گفت: محمد فردا به زنجان می آید.

صبح که از خواب بیدار شدم غذای مورد علاقه ی محمد را درست کردم.

ساعت 11 صبح بود که زنگ در زده شد رفتم و محمد را روی ویلچر

دیدم. بدون این که احوالپرسی کرده باشم پرسیدم: چی شده؟ گفت: چیزی

نشده، یک خراش کوچیکه. بعد از چند دقیقه سفره را پهن کردم که گفت

 قبل از ناهار می خواهم نماز بخوانم، برایش آب وضو بردم. بعد از نماز

 غذایش را خورد.

شبها از شدت درد نمی توانست بخوابد. یک روز صبح برایش آب وضو

بردم دیدم صورت محمد خیس است فهمیدم با آب پارچی که کنارش بود

وضو گرفته.

یک بار با خودم گفتم برای نماز بیدار نکنم. تازه خوابیده بود. بیدارش

نکردم. بعد از یک ساعت یک دفعه ازجا پرید، گفت مادر خاک بر سرم

شد. گفتم چرا این حرف را می زنی؟ گفت وقت نماز صبحم گذشت.

خواهش می کنم بعد از این بیدارم کن .



 

عملیات کربلای 6

23 دی ماه 1365

منطقه: شمال سومار

رمز: یا فاطمه الزهرا(س)

عملیات: امیرالمومنین(ع)

1360

منطقه: ریجاب

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: دوشنبه بیست و سوم دی 1387 ، ساعت: 0:0 ، نگارنده: روابط عمومی وبلاگ راهیان حضور |
باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
       تقویم رویش سرخ 51


شهید داود ابراهیم خانی

از شهدای غواص کربلای 5

تولد: 2/11/47

شهادت: 21/10/1365

محل شهادت: شلمچه

 

بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا از تو می خواهم که در این جهاد مقدس که رضای تو در آن است

 کمکم کنی که بتوانم با شور و شوق زیادتر کار کنم. خداوندا نور ایمانت

را در قلب ما بتابان تا بتوانیم در تاریکی ها از آن استفاده کنیم. خداوندا

لذت عشق عبادتهایت را به ما بچشان که بهترین لذتهاست.

خدایا تو که بهتر می دانی من علاقه ی زیادی به پدر و مادر و برادر و

 خواهرانم واقوام و دوستانم دارم ولی برای من عزیزتر از آنها

اسلام است و وقتی که اسلام در خطر باشد باید برای رضای خدا از همه

ی این ها گذشت. دیر یا زود باید همه این راه را بروند و چه بهتر آنطور

که حسین (ع) و یاران حسین (ع) رفته اند، ما هم برویم....

 

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: شنبه بیست و یکم دی 1387 ، ساعت: 0:0 ، نگارنده: روابط عمومی وبلاگ راهیان حضور |
باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
       گلبرگ سرخ 17

شهادت امام زین العابدین سلام الله علیه تسلیت باد.

 

ترجمه ی مناجات ذاکرین از مناجات خمس عشره این حضرت به قلم سید مهدی شجاعی

نسیم یاد تو بر دل

خدای من!

اگر اطاعت امر تو نبود هرگز با کوره ی خاطر خویش بر ساحل دریای یاد تو گذر نمی کردم

چرا که میدانم ظرف وجود من شایسته ی من است، نه بایسته ی تو.

و کاسه ی دل من به اندازه ی ظرفیت خویش از بحر تو آب ذکر بر می دارد،

و نه به وسعت بی کرانگی تو.

و کجا پای ناتوان مرا قدرت نیل به شناختگاه مقام قدس توست؟

 

برای خواندن بقیه ی این مناجات زیبا ادامه ی مطلب را کلیک فرمایید.

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه] | » ادامه مطلب
روز: جمعه بیستم دی 1387 ، ساعت: 9:40 ، نگارنده: روابط عمومی وبلاگ راهیان حضور |
باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
       تقویم رویش سرخ 50- ویژه ی 19 دی ماه

به تقویم که نگاه می کنم برا 19 دی ماه شهدای زیادی پیدا می کنم .

یادتان که هست عملیات کربلای 4 لو رفت.

((بعد از عملیات کربلای 4 آنها فکر می کردند ما نمی توانیم عملیات

بزرگی انجام دهیم. تصمیم گیری درست فرماندهی جنگ در آن مقطع

نوعی غافل گیری استراتژیک را بر فرماندهان نظامی عراق حاکم کرد و

 آن عملیات کربلای 5 بود. ( دریابان علی شمخانی) )).

و طبیعتا این پیروزی به برکت خونهای فراوان بوده است.

 

برای دیدن اسامی تعدادی از این عزیزان اینجا را کلیک کنید.

 

 و اما دو شهید از این قافله ی کربلایی:

 

شهید صابر باقری

از سمت چپ: شهید صابر باقری و شهید اسماعیل بپایی

تولد:1346

شهادت: 19 دی ماه 1365

 

برای خواندن نحوه ی شهادت به  وبلاگ پروانه مهاجر مراجعه کنید.


و اما در  تقویم رویش سرخ 46 از یعقوب و یوسف گفتیم یادتان هست.

یعقوب در عملیات کربلای 4 شهید شد و یوسف یه عملیات بعدتر.

شهید یوسف قربانی

 

تولد: 20/6/1345

شهادت:19 دی ماه 1365

 

برای خواندن نحوه ی شهادت ادامه ی مطلب را کلیک کنید.

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه] | » ادامه مطلب
روز: پنجشنبه نوزدهم دی 1387 ، ساعت: 0:0 ، نگارنده: روابط عمومی وبلاگ راهیان حضور |
باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
       گلبرگ سرخ 16


حسین دیگر هیچ نداشت که فدا کند، جز جان که میان او و ادای امانت

ازلی فاصله بود... و اینجا سدرۃ المنتهی است. نه...که او سدرۃ المنتهی

 را آن گاه پشت سر نهاده بود که از مکه پای در طریق کربلا نهاد.... و

 جبرائیل تنها تا سدرۃ المنتهی همسفر معراج انسان است. او آن گاه که

 اراده کرد تا از مکه خارج شود، گفته بود: من کان فینا باذلا مهجته و

 موطنا علی لقاءالله نفسه فلیرحل معنا، فاننی راحل مصبحا ان شاء الله

 تعالی.

 

برای خواندن ادامه ی این متن زیبا روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.
| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه] | » ادامه مطلب
روز: چهارشنبه هجدهم دی 1387 ، ساعت: 9:38 ، نگارنده: روابط عمومی وبلاگ راهیان حضور |
باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
       گلبرگ سرخ 15

مشهور است که می گویند امام حسین (ع) به عباس بن علی (ع)

 فرموده است: ((اگر می توانی، یک امشبی را از آنان مهلت بگیر... خدا

می داند که من چقدر نماز را، و کثرت دعا و استغفار را دوست می

دارم)).

مگر امام را به این یک شب چه نیازی است که این چنین می گوید؟

کیست که این راز را بر ما بگشاید؟...

اصحاب عشق را رنجی عظیم در پیش است. پای بر مسلخ عشق نهادن،

 گردن به تیغ جفا سپردن، با خون، کویر تشنه را سیراب کردن و... دم

بر نیاوردن! اگر ناشئه لیل نباشد، این رنج عظیم را چگونه تاب می توان

آورد؟ یا ایهاالمزمل. قم الیل ... . انا سنلقی علیک قولا ثقیلا. رسول نیز

 آن قول ثقیل بر گرده ی قیام لیل نهاد. با این همه، بار وحی بر آن جلوه

ی اعظم خدا نیز سنگین می نشست. سبح طویل روز ناشئه ی لیل می

خواهد، اگر نه، انسان را کجا آن طاقت است که این رنج عظیم را تحمل

کند؟ اما چرا شب؟ و مگر در شب چه سری نهفته است که در روز

نیست و خراباتیان چگونه بر این راز آگاهی یافته اند؟ شب سراپرده ی

 راز و حرم سر عرفاست و رمز آن را بر لوح آسمان شب نگاشته اند-

اگر بتوانی خواند. جلوه ی ملکوتی ایمان نور است و با این چشم که

چشم اهل آسمان است، زمین آسمان دیگری است که به مصابیح وجود

مومنین زینت یافته است. شب عرصه ی تجلای روح عارف است، اگر

 چه روزها را مظهر غیر است و خود مخفی است، و در این صفت،

عارف اختران را ماند.


منبع: فتح خون شهید سید مرتضی آوینی

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: سه شنبه هفدهم دی 1387 ، ساعت: 0:0 ، نگارنده: روابط عمومی وبلاگ راهیان حضور |
باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
       تقویم رویش سرخ 49 ویژه ی حماسه ی هویزه

سالروز حماسه ی خونین  شهادت شهید حسین علم الهدی و

 شهدای هویزه


خواستم کما فی السابق بنویسم تولد و.... دیدم با 141 شهادت

 رو به رو هستم. پس فقط می نویسم :

16 دی ماه 1359

مرحله ی دوم عملیات نصر- هویزه- ساعت 8 صبح آغاز شد. نیروهای

 زرهی و پیاده به سوی پادگان حمید و جفیر حرکت کردند. نیروهای

سپاه پاسداران حدود یک کیلومتر جلوتر از قوای زرهی و از دو سمت

 جاده پیش می رفتند. ساعتی بعد، آتش دشمن شدت گرفت به طوری که

 پیشروی متوقف شد. ساعت 2 بعد از ظهر دستور موکد پیشروی از بی

سیم ها شنیده می شد. اما بعد از حدود 500 متر پیشروی، حمله ی

هواپیماهای دشمن نیروها را متوقف کرد.

آیت الله خامنه ای که نماینده امام در شورای عالی دفاع بود، پا به پای

رزمندگان در عملیات حضور داشت. در ساعت 5/3 بعد از ظهر یک

هواپیمای دشمن در آسمان ظاهر شد و اقدام به بمباران منطقه کرد. در

پی آن، یکی از انبارهای مهمات خودی منهدم شد.

بعد از این حادثه دستور پیشروی لغو شد. یک لشکر تازه نفس عراقی،

 از خرمشهر وارد منطقه هویزه شد که این لشکر به محض رسیدن وارد

 عمل شد و عراقی ها با شدت هر چه تمام تر، به مواضع نیروهای

ایرانی حمله کردند.

حدود ساعت 5/4 بعد از ظهر، علم الهدی متوجه پیشروی یک ستون از

 تانک های دشمن شد. به محسن قدیریان گفت: شما که آرپی جی ندارید.

 بروید، اینجا نایستید که کشته می شوید.

علم الهدی خود آرپی جی داشت. آنها نمی دانستند که نیروی زرهی

خودی در حال عقب نشینی است. نیروهای حسین علم الهدی در

محاصره تانک های دشمن افتادند و درگیری آغاز شد. نبردی

عاشورایی. مردان مسلح به سلاح کلاشینکوف و آرپی جی در برابر

 تانک های فولادی. سرانجام این نبرد با شهادت حسین علم الهدی

 و140 تن از پاسداران و نیروهای داوطلب- از جمله عده ای از

دانشجویان پیرو خط امام – به پایان رسید.

از کتاب راهیان نور 3 – هویزه

برای خواندن بخشهایی از یادداشت های شهید علم الهدی

ادامه مطلب را کلیک فرمایید.
| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه] | » ادامه مطلب
روز: دوشنبه شانزدهم دی 1387 ، ساعت: 0:0 ، نگارنده: روابط عمومی وبلاگ راهیان حضور |
باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
       گلبرگ سرخ 14

 

یا حسین (ع)

 

اکنون هنگام آن رسیده است که در قافله ی امام، صف عاشورایی از

 فرصت طلبان ابن الوقت و بادگرایان جدا شود، چرا که دیگر همه می

 دانند کوفه در تسخیر ابن زیاد است. از کوفه نسیم مرگ می وزد،

نسیمی که بوی خون گرفته است....اما هنوز راه های بازگشت مسدود

 نیست و بیابان، وادی حیرتی است که از اختیار انسان تا جبروت حق

گسترده است.

برای آنان که دل به امام نسپرده اند، این وادی، عرصه ی بی فردای

دهشتی طاقت فرساست. اما برای اصحاب عاشورایی امام عشق... آنها

 در کوی دوست منزل گرفته اند و اینچنین، از زمان و مکان و جبر و

اختیار گذشته اند... این باد نیست که بر آنان می وزد؛ آنها هستند که بر

 باد می وزند. آنها از اختیار خویش گذشته اند تا جز آنچه او می فرماید

 اراده ای نکنند و چون این چنین شد، جبروت حق از آیینه ی اختیار تو

 ساطع می شود. آیینه را رسم این است که ((انا الشّمس)) بگوید، اما تو

 او را اذن مده تا این ((انا)) را حجاب ((هو)) کند.

منبع:

روایت محرم از شهید سید مرتضی آوینی

 

پیش در آمد شهادت شهید علم الهدی – حماسه ی هویزه-

ستاد مشترک ارتش طرحی تهیه کرد که مبنای عملیات نصر(هویزه)

قرار گرفت. در این طرح چهار مرحله پیش بینی شده بود که در مرحله

اول، جفیر و پادگان حمید، در مرحله دوم، کوشک و طلاییه و ایستگاه

حسینیه و در مرحله سوم، خرمشهر آزاد می شد و در مرحله ی چهارم

نیز حمله به داخل خاک عراق به منظور تصرف حومه بصره یعنی تنومه

ادامه می یافت.

کتاب هویزه

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: شنبه چهاردهم دی 1387 ، ساعت: 14:35 ، نگارنده: روابط عمومی وبلاگ راهیان حضور |
باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
       تقویم رویش سرخ 48: شهید علمدار

سردار شهید اسلام سید مجتبی علمدار فرزند سید رمضان
محل ولادتساری
سال ولادت – 11/10/1345
محل شهادتبیمارستان ساری ( بر اثر جراحات شیمیایی از جنگ(
سال شهادت – 11/10/1375
محل دفن – گلزار شهدای ساری

اولین بار با شعر زیر با صدای سوزناک این شهید آشنا شدم:

ای کاش در دل ذره ای شور نوا بود

احوال ما با حالت نی همصدا بود

ای کاش شور جنگ در ما کم نمی شد

این نامرادی شیوه ی مردم نمی شد

ای کا ش رنگ شهر بازیم نمی داد

در جبهه یا زهرا مرا بر باد می داد

امشب دل ازیاد شهیدان تنگ دارم

حال و هوای لحظه های جنگ دارم

فرسنگ ها دورم ز بازی محبت

با یک دل خسته ز نیش سنگ تهمت

مسموم شد ساقی به پیمانه شکسته

از بخت بد درب شهادت شد بسته

من ماندم و متن وصیتنامه ی پیر جماران

من ماندم و شرمندگی از روی یاران

کاش رنگ شهر بازیم نمی داد

در جبهه  یا زهرا مرا بر باد می داد

من ماندم و شیطان و نفس و جنگ هایش

من ماندم و شهر و گناه و رنگ هایش

از زرق و برق شهر خود نیرنگ خوردم

آن معنویت های جنگ را ازیاد بردم

خود را به انواع گنه آلوده کردم

در راه باطل کوشش بیهوده کردم

از دفتر دل نام اله پاک کردم

دل را به زیر کوه عصیان خاک کردم

اکنون پشیمان آمدم با این تمنا

یا رب نظر کن جور و عصیانم ببخشا

 

برای خواندن وصیت نامه ی این شهید عزیز ادامه مطلب

 را کلیک فرمایید


| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه] | » ادامه مطلب
روز: چهارشنبه یازدهم دی 1387 ، ساعت: 0:0 ، نگارنده: روابط عمومی وبلاگ راهیان حضور |
باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
       گلبرگ سرخ 13

 

محرم هم آمد:

(( قافله ی عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر

آنچه فرموده اند: کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا... این سخنی است

 که پشت شیطان را می لرزاند و یاران حق را به فیضان دائم رحمت او

امیدوار می سازد.

.... و تو، ای آن که در سال شصت و یکم هجری هنوز درذخایر تقدیر

 نهفته بوده ای و اکنون، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه ی

بشریت، پای به سیاره ی زمین نهاده ای، نومید مشو، که تو را نیز

عاشورایی است و کربلایی که تشنه ی خون توست و انتظار می کشد تا

 تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش

هجرت کنی و به کهف حصین لا زمان و لا مکان ولایت ملحق شوی و

فراتر از زمان و مکان، خود را به قافله ی سال شصت و یکم هجری

برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی....

یاران! شتاب کنید، قافله درراه است. می گویند که گناهکاران را نمی

پذیرند؟ آری، گناهکاران را در این قافله راهی نیست... اما پشیمانان را

می پذیرند. آدم نیز در این قافله ملازم رکاب حسین است، که او سر

سلسله ی خیل پشیمانان است، و اگر نبود باب توبه ای که خداوند با

خون حسین میان زمین و آسمان گشوده است، آدم نیز دهشت زده و رها

 شده و سرگردان، در این برهوت گمگشتی وا می ماند)).

شهید سید مرتضی آوینی


برای خواندن مطالبی در مورد شهدای غزه و اسامی تعدادی از شهدای

کربلای 4 ادامه ی مطلب را کلیک فرمایید.
| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه] | » ادامه مطلب
روز: دوشنبه نهم دی 1387 ، ساعت: 0:0 ، نگارنده: روابط عمومی وبلاگ راهیان حضور |
باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
       تقویم رویش سرخ 47: شهید غفاری

آیت الله حسن غفاری

تولد: هزار و دویست و نود و پنج

شهادت: هفتم دیماه هزار و سیصد و پنجاه و سه

نحوه ی شهادت: زیر شکنجه های ساواک

شهيد آيت ا... حسين غفاری، در سال 1295 در آذرشهر تبريز متولد

شد و ديری نپاييد كه پدرش را از دست داد و پس از طی تحصيلات

مقدماتی، عازم تبريز شد و 30 سال فقيرانه زندگی كرد و به تحصيل

علوم دينی پرداخت. در سال 1324 عازم قم گرديد و در محضر بزرگانی

چون آيت ا... بروجردی به كسب فيض پرداخت و پس از 11 سال راهی

 تهران شد.

ايشان در سال 1340، زمانی كه حسنعلی منصور، طرح انجمن های

ايالتی و ولايتی را مطرح كرد، به فعاليت عليه اين لوايح پرداخت و تا

قيام پانزده خرداد، با سخنرانی های خود به افشای ماهيت رژيم پهلوی

 پرداخت. در شب 12 محرم، 15 خرداد 1342، هنگاميكه از سخنرانی

برگشته بود، ماموران به خانه اش حمله كرده و او را دستگير و زندانی

و در زندان شهربانی مورد بازجويی و شكنجه قرار دادند. پس از آزادی،

همچنان به مبارزه خود ادامه داد و بار ديگر توسط ساواك دستگير شد.

ايشان طی سالهای 53-1350 به مبارزات خود شكل تازه ای داد و كمتر

 در ميان آشنايان ظاهر می شد. شهيد آيت ا... غفاری در تير ماه

1353، در تهران دستگير شد و اين آخرين دوران زندان اين مبارز

نستوه بود.
پسر ايشان در مورد آخرين ملاقات با پدر مي گويد :


"
پدر را در آخرين ملاقات، كشان كشان، با پاها و دست های شكسته و

 در حاليكه بيش از يكی دو دندان در دهانش باقی نمانده بود و سراسر

صورت و اندامش زير شكنجه های وحشيانه، در هم كوبيده شده بود،

پشت ميز ملاقات آوردند. بيش از يكی دو جمله بين ما رد و بدل نشد؛ او

گفت: تصور نمي كنم ديگر يكديگر را ببينيم ...


فردای همان روز شنيديم كه ساعت 2 بعد از ظهر ( 7 دي 1353)، پدر،

 از محيط رنج آوری كه آخرين مرحله امتحان بندگی را در آن گذراندند،

آسوده شده و به وصال معبود رسيده است."

منبع: سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی


 

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: شنبه هفتم دی 1387 ، ساعت: 0:0 ، نگارنده: روابط عمومی وبلاگ راهیان حضور |
باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
       یادمان 1

این روزا عملیات کربلای چهار بود .....

و خاطراتش ....

جزیره

اروند یک پارچه آتش بود. با شهادت عده ای از بچه ها، ستون تقریبا از هم پاشیده شده بود.

مجید گفت:

-         طناب رو ببر! هر کی توان داره به طرف ((ام الرصاص)) فین بزنه!

13 نفری می شدیم که به سمت جزیره شنا کردیم. در فاصله ی ده متری سنگرهای دشمن با تیربارها و نارنجک اندازها به سنگرها شلیک کردیم و از روی موانع و خورشیدی ها رد شدیم. جواد از ناحیه  کف پا زخمی شده بود. عباس از بچه های اطلاعات لشکر، راهنمای ستون ما بود. از ناحیه ی کتف تیر خورد، با آن حال خود را به جزیره رساند.

.....

چند روز بعد داشتیم برای عملیات کربلای پنج آماده می شدیم که با تعجب عباس را با دستی باندپیچی شده توی مقر دیدم.

-         عباس! این جا چه کار می کنی؟

گفت:

-         نتونستم طاقت بیارم.

برگرفته از کتاب (آب، آتش، پرواز)

 

این روزا عجیب دلتنگم.

باید طاقت نیاورد، باید کاری کرد!

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: چهارشنبه چهارم دی 1387 ، ساعت: 18:2 ، نگارنده: روابط عمومی وبلاگ راهیان حضور |
باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
       تقویم رویش سرخ 46: شهید یعقوبعلی محمدی

شهید یعقوبعلی محمدی

 

تولد: 5/5/1343

شهادت: 3/10/65

عملیات کربلای 4

شلمچه

 

یعقوب.....یوسف

زمستان 86، موزه شهدا.

.... زن چادرش را روی سرش مرتب کرد و برگشت رو به دخترها.

چشم غره ای بهشان رفت. صدای پچ پچ دخترها آرام شد. مرد گفت: این

جا غرفه ی دو تا قطب مخالفه. شهید (( یعقوبعلی محمدی)). یه فرمانده

ی جدی و منضبط و نخند.

-         به جاش یوسف یه آدم ...

-         یه آدمی که خارج از ظرفیت آدما باهاشون شوخی می کرد!

-         .....

-         یوسف و یعقوب تو شرایط عادی هیچ تفاهمی با هم نداشتند. اما

باطن شون چیز دیگه ای بود. یعقوب فرمانده ی یوسف بود و

ازش بزرگتر. همیشه حواسش به این بود که نکنه یوسف جایی

احساس تنهایی کنه .

-         ....

مرد نگاه به عکس یعقوب کرد و آرام گفت: توی کربلای 4 یعقوب

شهید شد. جنازه اش مانده بود در آب در تیررس دشمن. یوسف می

گفت باید جنازه یعقوب را بیاوریم. به کمک علی چام و رضا مهدی

 رضایی و... افتادند تو آب و جنازه یعقوب را کشیدند بیرون. یعقوب

دوست نداشت کسی بدونه نماز شب می خونه. اصلا می گفت: اونایی

که نماز شب می خونن طرف من نیان!

یوسف بالا سر جنازه نشسته بود و به یعقوب می گفت: تو که می

 گفتی من نماز شب نمی خونم. من اصلا شهید نمی شم. حالا چطور

دلت اومد من رو تنها بذاری و بری؟

یه چیزی، یه حسی بین این دو تا هست که تازه بعد از شهادت

یعقوب روشن شد.

برگرفته از خاطره (یعقوب – یوسف) از کتاب ماهی ماه

 

عملیات کربلای 4

3 دیماه 1365

منطقه غرب اروند رود جنوب خرمشهر

رمز: محمد رسول ا...

عملیات کربلای 4 لو رفت. اگر این عملیات لو نمی رفت، سر نوشت

جنگ دست ما بود. هنوز روشن نیست که چرا عملیات لو رفت... ما

در محدوده ی زمانی خاصی توانستیم نیرو جذب کنیم و این دوره ی

زمانی برای صدام مشخص بود و شاید یکی از دلایل لو رفتن

عملیات کربلای 4 هم همین بود...( دریابان علی شمخانی)

برای خواندن بخشهایی از وصیت نامه ی  شهید یعقوبعلی محمدی

ادامه مطلب را کلیک فرمایید.

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه] | » ادامه مطلب
روز: سه شنبه سوم دی 1387 ، ساعت: 0:0 ، نگارنده: روابط عمومی وبلاگ راهیان حضور |
باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
       تقویم رویش سرخ 45 شهیدان شاهدی و غلامی

شهیدان تفحص

شهید سعید شاهدی و شهید محمود غلامی

شهيد سعيد شاهدی


نام پدر: تقی

تولد: هفده اسفند هزار و سیصد و چهل و هفت

 

شهید محمود غلامی



تولد: هزار و سیصد و چهل و شش

شهادت : دوم دی ماه هزار و سیصد هفتادو چهار

ارتفاعات صد و دوازده فکه

 

نحوه ی شهادت:

صبح روز دوم دی ماه سال 74 بود . بچه ها زیارت عاشورا خواندند و

 آماده شدند و رفتیم پای کارمحلی که می خواستیم کار کنیم . اطراف

ارتفاه 112 بود کانالی بود که سالهای قبل هم آنجا کار شده بود و کسی

 نتوانسته بود داخل آن برود تجهیزات زیادی اطراف کانال ریخته و نشان

می داد که باید شهیدان زیادی آنجا باشند .فقط اطراف کانال پانزده-

شانزده شهید پیدا کرده بودیم.

اطراف کانال پر است از میدان مین و علفهای بلند که روی آن را

 پوشانده اند . همراه ((سعید شاهدی)) و ((محمود غلامی)) می رفتیم تا

انتهای راه کار منتهی به کانال. کار باید از آنجا به بعد ادامه پیدا می

کرد.سعید و محمود را نسبت به میدان مین توجیه کردیم و به آنها گفتم

اینجا مین والمری و ضد خودرو دارد برگشتم طرف بقیه بچه ها.

دقایقی نگذشته بود و ساعت حدود 9:30دقیقخ صبح بود که با صدای

انفجار همه از جا پریدیم!

به آنجا که رسیدیم دیدیم سعید و محمود هر کدام به طرفی پرت شده اند.

     سعید اصلا حرف نمی زد. بدن محمود طوری داغان شده بود که

پاهایش متلاشی شده بودند.

با علی یزدانی که بالای سرمحمود غلامی رفتیم نمی دانستیم کجای بدنش

را ببندیم! از بس بدنش مورد اصابت ترکش مین والمری قرار گرفته

بود. چفیه را به دور یکی از پاهایش بستیم محمود چشمانش را به زور

باز کرد نگاهی انداخت به ما و با سعی زیاد گفت : ((من دیگه کارم

تمومه..... برید سراغ سعید)). رفتیم بالای سر سعید. ترکش به سینه و

بالا تنه اش خورده بود. گلویش سوراخ شده بود. دستش هم داغان شده

 بود! محمود که حرف میزد یک ((یازهرا))گفت و تمام کرد ولی سعید

هیچ حرفی نزد! آن روز صبح را به یاد آوردیم که سعید گفت:ماه رجب

آمد و رفت و ما روزه نبودیم! خیلی تاسف می خورد سر انجام آن روز

را روزه گرفت و با زبان روزه شهید شد.

منبع:

وبلاگ دوکوهه السلام ای خانه ی عشق

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: دوشنبه دوم دی 1387 ، ساعت: 0:0 ، نگارنده: روابط عمومی وبلاگ راهیان حضور |
باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
چه خبر؟!

- برگزاری اولین مجمع عمومی

اول | قبلی | بعدی | آخر
سرویس عکس
اول | قبلی | بعدی | آخر
نظر سنجی

برای آگاهی از آخرین اخبار وبلاگ در خبرنامه عضو شوید





Powered by WebGozar

درباره ما
تصویر وبلاگ

هر اندیشه سبزی را خونی سرخ باید آبیاری کند تا بر جای بماند.
غنچه در اوج عشق است که پیراهن میدرد و سرخ وجودش بیرون می افکند
و راهیان حضور می دانند که سرانجام سبز، سرخ است.


مطالب پیشین
اول | قبلی | بعدی | آخر
آرشیو
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
پایگاههای مرتبط
*سایت شهید دکتر چمران
*اطلاع رسانی شهید آوینی
*شهید باکری
*سایت شهید مطهری
*سایت حمید داود آبادی
*ساجد سایت جامع دفاع مقدس
*سایت سرداران غرب و شمالغرب
آمار وبلاگ